ما درشبکه های اجتماعی
تلگرام: @nedayegharb اینستاگرام: @nedayegharb ایتا: @nedayegharb روبیکا: @nedayegharb

خروشِ امت در بدرقه‌ خورشید/ از مصلایِ اشک تا آستانِ نور

خروشِ امت در بدرقه‌ خورشید/ از مصلایِ اشک تا آستانِ نور

پیکری که از میان دستانِ مردم عبور می‌کند، نه فقط یک جسم، که عصاره‌ غیرت، شجاعت و آزادگی است.

«آسمان، امروز رنگ دیگری دارد؛ گویی زمین نیز در سوگِ خورشیدی که دیگر طلوع نخواهد کرد، به لرزه درآمده است.

انگار زمان در تهران ایستاده است؛ مصلی، شاهدِ هق‌هق‌های پنهانِ هزاران نفری است که هر کدام، داغی به دل دارند و امیدی به لب.
امروز، تهران بیش از آنکه شهر باشد، آیینه‌ای بود از چهره‌هایی که سوگ را بر پیشانی و گونه حمل می‌کردند. در مصلی، نگاه‌ها به یک نقطه دوخته شده بود؛ چشم‌هایی سرخ، خیس، و بی‌قرار که گویی سال‌ها حرف ناگفته را در یک لحظه فرو می‌ریختند.

بعضی لب‌ها آرام تکان می‌خوردند، بعضی دست‌ها بی‌اختیار بر سینه می‌کوبیدند، و بعضی چهره‌ها چنان در اشک فرو رفته بود که مرز میان گریه و دعا را نمی‌شد تشخیص داد.
در میان این جمعیتِ انبوه، هر صورت داستانی جداگانه داشت؛ پیرمردی با محاسن سپید که اشک روی چین‌های صورتش می‌لغزید، جوانی که دندان بر لب فشرده بود تا بغضش نشکند، زنی که دستانش را به نشانه دعا بالا آورده بود و چشم‌هایش را از تابوت برنمی‌داشت، و کودکی که با حیرت به موج آدم‌ها نگاه می‌کرد، بی‌آنکه شاید عمق این اندوه را بداند. اما حتی در چهره کودکان نیز نوعی سکوتِ سنگین دیده می‌شد؛ سکوتی که از بزرگیِ لحظه خبر می‌داد.
این تنها یک وداع نیست؛ این روایتِ پیوندِ دوباره‌ امت است. از تپش‌هایِ بی‌قرارِ تهران تا آرامشِ معنویِ قم؛ از ضجه‌های جانسوزِ نجف و کربلا که بوی غربتِ مولا می‌دهد، تا خنکایِ ایوانِ طلایِ مشهد که قرار است آخرین میعادگاهِ این پیکرِ سرافراز باشد.
ما شاهدِ رودی از اشک و حماسه هستیم. پیکری که از میان دستانِ مردم عبور می‌کند، نه فقط یک جسم، که عصاره‌ غیرت، شجاعت و آزادگی است. هر قدمی که جمعیت برمی‌دارد، فریادی است که می‌گوید: “راهت جاری است”. و چه زیباست این پیوندِ میانِ مرزها؛ از عراق تا ایران، همه یک‌صدا و یک‌دل، در سوگِ قائدی نشسته‌اند که مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و در مرزهایِ قلب‌ها حکومت می‌کرد.
ای مسافرِ خراسان، تو می‌روی و ما می‌مانیم با هزاران روایتِ ناگفته. تو در مشهد آرام می‌گیری، اما طوفانی که در جانِ این امت برپا کردی، هرگز آرام نخواهد گرفت. این بدرقه، شروعِ یک بیداری است؛ بدرقه‌ مردی که زندگی‌اش درسِ ایستادن بود و مرگش، درسِ دوباره قد علم کردن.»

باید برخاست….

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*