«جنگل، بی جنگلبان، تنها یک توده چوبِ آماده سوختن است.»
به گزارش ندای غرب، در تقویم جهانی، ۹ مرداد روز «جنگلبانی» است؛ اما در تقویمِ زیستیِ جنگلبانانِ ایرانی، این روز معنایی جز «تکرارِ یک نبردِ نابرابر» ندارد. وقتی از «حافظان انفال» حرف میزنیم، تصور بسیاری از ما شاید تصویری شاعرانه از گشتزنی در دلِ طبیعت باشد؛ اما واقعیت، آنقدر تلخ است که حتی تصویر کردنش هم قلب را به درد میآورد.
امنیت در برابر تبر و اسلحه
دغدغهی نخستِ این قهرمانانِ در سایه، نه دوری از خانه است و نه گرمای طاقتفرسا؛ دغدغهی اصلی آنها «نبودِ امنیتِ جانی» است. جنگلبان در ایران، با دستِ خالی به مصافِ شبکههای سازمانیافتهای میرود که با ارهموتوری و گاه با سلاحهای گرم، به جانِ ریههای سبز کشور افتادهاند. چطور میتوان انتظار داشت کسی که در برابر قاچاقچیان مسلح، تنها به یک لباسِ فرم متکی است، با قدرت در میدان بماند؟ خلاء قوانینِ حمایتی در هنگامِ درگیری، جنگلبان را در موقعیتی قرار داده که بینِ «انجام وظیفه» و «جانِ خود»، انتخابی ناگزیر داشته باشد.
رفاهیاتی که میانِ آتش میسوزد
اگر امنیتِ جانیِ آنها در ابهام است، وضعیت معیشتیشان نیز داستانی از «صبرِ لبریز» است. حقوقهای ناچیز، تاخیرهای طولانی در پرداختها و فقدانِ تجهیزاتِ استاندارد برای اطفای حریق، نشان میدهد که ما در حمایت از «سربازانِ زمین»، عملاً درجا زدهایم. وقتی جنگلبانی با دمپایی یا چکمهای که برای راهپیماییهای طولانی در شیبهای تند طراحی نشده، به نبرد با آتشسوزیهای زنجیرهای میرود، این بیش از آنکه «وظیفه» باشد، «ایثارِ غریزی» است. تجهیزات ما برای حفظِ میراثِ چند هزار ساله، هنوز به ابزارهای دستیِ دهههای گذشته محدود است.
کلام آخر؛ میراثی که در حالِ خاکستر شدن است
جنگلبانی در ایران، امروز فراتر از یک شغلِ دولتی، یک «مبارزه مدنی» است. اگر در روز جنگلبانی، تنها به برگزاریِ مراسم و تقدیرنامههای قابگرفته بسنده کنیم، عملاً به این قهرمانان دهنکجی کردهایم.
جامعه و مسئولان باید بدانند: «جنگل، بی جنگلبان، تنها یک تودهی چوبِ آماده سوختن است.» وقت آن رسیده که پرسیده شود: تا کی قرار است امنیت و رفاهِ این حافظان، قربانیِ کمتوجهیهای سیستمی شود؟
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.